آسمان خرمن خورشيد درو كرد به داس مه نو واي من! روشني روز شد از ريشه درو
كم فروشي ات تو گويي فلك شعبده باز تشت زرين برد از پول سياهي به گرو
شب و ناراحتي و تهمت و تاركي هاست گندم كاشته آخر دهدم خوشه جو
كوه بلعيد پر مخمل رنگين غروب شام آماده شد از بهر جنايات ز نو
كورمان كردشب از بسكه بهم پيوسته است چشم خفاش كجا ره ببرد در پرتو
اي شب از مردم اين خاك چه مي خواهي تو؟ خيمه بردار ازين مردم بيدار و برو!
یاد کودکی...ما را در سایت یاد کودکی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81